چشمهای ترک خورده ی هزار چاک که به افق می دوزند تا بازیگر بزرگ رل خود را بازی کند
آدمکهایی که شبیه سیه چرده های خیمه شب بازی از زندگی آویزانند و صبح تا شب بالا و پایین هم را می خورند
وای که چه زنجیره ی رو به زوالی
وتو دوام نمی آوری چرا که کوچکترین ناخن از هزار پستوی این مردابی یا نیستی زیرا
بندها یکی یکی در هم می پیچند و تو هر روز در بندتر از قبل
و اسکیپ جایی با دسر مغز خورده شده
نقشها هم را تکه تکه می کنند و این رزیدنت اویل را توی کله ات می کند
به اندازه تمام سالهای تلف شده انصراف داده ای و باز تلنگر می خوری که پیشتر روی
متاسفم از تمام عروسکهایی که پلم شدند
و از این دنیا که قانون یا می خوری یا می خورنت حاکم است
ناچاریم
می چاپی یا چاپیده می شوی و این ماحصل مصدری چاپیدن است
این قانون کیهان است شاید
نمی توانی معکوس بکشی
چرا که لجنهایی که پشت سرتند وجودت را می بلعند
شاید چند روز پیش بود که یه دهن به اندازه دنیا خندیدم
وای خدایکم آیا چروکهای خیمه شب بازی هم نیمی از تواند
فقط می دانی که یک حسی شبیه امواج بیقرار دریا، بلا نسبت خر به وجودت چنگ می زنند
و چه حس مبهمیست که در من شورش کرده....!
کل بازدید :6808

